چكيده
مقدمه: در بسياري از زنان در دوران بارداري، تغييرات قابل ملاحظه در تصوير ذهني از بدن, ميتواند اثرات قابل توجهي بر سلامتي مادر و جنين داشته باشد. با توجه به اين كه آشنايي هر چه بيشتر با تجربيات زنان در اين زمينه منجر به درك بهتر وضعيت سلامتي آنان ميشود، بنابراين پژوهش حاضر با هدف توصيف تجارب زنان باردار از تصوير ذهني بدن خود انجام گرفت.
روشها: نوع پژوهش كيفي و روش آن پديده شناسي ميباشد. جامعه پژوهش را كليه زنان بارداري تشكيل ميدهند كه در مدت انجام پژوهش به مراكز بهداشتي درماني اميرحمزه، 19 انقلاب و نواب صفوي شهر اصفهان مراجعه كردهاند. نمونهگيري به صورت مبتني بر هدف و تعداد شركت كنندگان 12 نفر بوده است. اطلاعات از طريق مصاحبه عميق جمع آوري گرديد و به روش هفت مرحلهاي كلايزي مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت.
نتايج: يافتههاي حاصل از مصاحبهها در 125 كد و 2 دسته اصلي تحت عنوان ً تغييرات همراه با عدم رضايت و تغييرات همراه با رضايت و پذيرش ً قرار گرفتند.
بحث: زنان در دوران بارداري تغييرات متعددي را در ظاهر خود تجربه ميكنند كه اين تغييرات ميتواند براي آنان مطلوب و يا نامطلوب باشد. توجه ارائه دهندگان مراقبتهاي دوران بارداري به اين تغييرات و ارائه آموزشهاي لازم در اين زمينه به زن باردار ميتواند در ارتقاء سلامت رواني وي تأثير بسزايي داشته باشد.
واژههاي كليدي:
مقدمه:
يكي از جنبههاي مهم سلامت رواني، طبيعي بودن تصوير ذهني فرد از جسم خويش (Body Image) است (1). تصوير ذهني طريقهاي است كه شخص خودش را مشاهده ميكند و دريافتي است كه از چگونگي ديده شدن توسط ديگران دارد. تصـوير ذهني بـه طور مرتـب در حـالات سلامتي، بيماري و يا صدمات تغيير مييابد و اين تغييرات نه تنها در وضعيتهاي چون بيماريهاي پوستـي، چاقـي، سوختگـيها و آلوپـسي ديـده ميشود، بلكـه در پاسخ به تغييـرات مربـوط به بلوغ، كهـولت، حاملگـي و حتي قاعدگـي مورد انتظار است (2). در طول حاملگي تغييرات اساسي در شكل بدن و وزن ايجاد ميشود (3)، به طوري كه حتي قبل از اين كه زن مطمئن گردد كه حامله است يا خير، اين تغييرات آغاز شدهاند (4). بزرگ شدن شكم، دردناكي و احساس سنگيني پستانها، تهوع، استفراغ، تغييرات پوستي مثل آكنه، عروق عنكبوتي روي صورت و وريدهاي واريسي بدن
آدرس مكاتبه: مهناز نوروزي، عضو هيأت علمي (مربي) گروه مامايي دانشكده پرستاري و مامايي، دانشگاه علوم پزشكي اصفهان، خيابان هزار جريب، اصفهان.
E-mail: Noroozi@nm.mui.ac.ir
حميده بايرامپور كارشناسي ارشد مامايي
دكتر حيدرعلي عابدي دانشيار و عضو هيأت علمي دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي اصفهان.
از جمـله اين تغييرات هستند (5). در واقع اين كه زني خودش را به عنوان يك زن حامله در ذهن است (3). زناني كه تصوير ذهني مثبتي از بدن خويش دارند، ممكن است در طي بارداري نيز همان تصوير را حفظ كنند به نحوي كه اگر شخصي حاملگي را با شادماني بپذيرد حتي ممكن است تغييرات فيزيكي براي وي مطلوب و خوشايند نيز باشد. با اين حال برخي زنان با افزايش اندازه شكم، احساس منفيتري نسبت به خود پيدا ميكنند چرا كه شكل بدن زن باردار با شكل بدن زن ايدهآل در اجتماع كه يك زن لاغر اندام است، مغايرت دارد (6).
برخی تحقيقات نشان می دهد كه ميزان رضايت از تصوير ذهني در اوايل حاملگي (هفتههاي 14 تا 19) كاهش قابل ملاحظهاي نسبت به دوران قبل از حاملگي دارد. داشتن تصوير ذهني منفي در خلال حاملگي ميتواند نگران كننده باشد، چـرا كه اين تصـوير منفي ممكن است مـوجب رفتارهايي چون رژيم گرفتن و گرسنگي كشيدن شـده و در نهايت منجـر به اضافه وزن ناكافـي، زايمان قبل از ترم، كم وزنـي نوزاد هنگام تولد، تأخير تكامل كودك و در برخي موارد، مرگ مادر و جنين گردد (3). وينگـود (Wingood) 2002 و همكاران دريافتند كه مشكلات ناشي از تصوير ذهني منفي در دوران بارداري، محدود به آن نبوده و اين زنان در آينده از روشهاي كنتراسپتيو كمتر استفاده كرده و در معرض خطراتي چون چاقي، كاهـش اعتمـاد بـه نفـس، افسردگـي، حاملگـي
ناخواسته و بيماريهـاي مقاربتي از جمله ايـدز
قرار دارند (7). در بررسي انجام گرفته در مورد ارتباط تصوير ذهني با رابطـه مادري- جنينـي و تغذيه با شيـر مادر، فاستر(Foster) 2003 و همكاران دريافتند كه زناني كه رضايت بيشتـري از شكل بدن خود داشتنـد، تمايل بيشتـري به تغذيـه با شيـر مـادر دارند و زنانـي كه تغذيه با شير مـادر را انتخاب مـيكردند داراي سطح بالاتري از همبستگـي با نوزادشـان بودنـد (8). با توجـه به اين مـوارد گسترش رفتارهايـي كه همـراه با تصوير ذهنـي مثبت در خلال حاملگي و بعد از زايمان ميباشد براي محققـان و عاملان بهداشتـي حائز اهمـيت اسـت (3). نتايج تحقيقـات انجام شده در اين زمينه نشان داده است كه حاملگـي و دوران بعد از زايمان، زماني است كه تغييرات قابل ملاحظهاي در وزن، رضايت از شكل بدن و عادات خوردن در بسيـاري از زنان رخ ميدهد و اين تغـييرات مـيتواند اثرات مثبت يا منفي بر سلامت مادر و جنين داشته باشد. ولي اغلب اين تحقيقات كمّي بوده و در مورد چگونگـي تجربيات ايجاد شده، توضيحـي ارائه ندادهاند (9). بنابرايـن پژوهش كيفي حاضر با هدف توصيف تجارب زنان باردار از تصوير ذهني بدن خود انجام گرفت.
مواد و روشها:
پژوهش حاضر از نوع كيفي است و به روش پديدار شناسي (فنومنولوژي) انجام گرديد و در آن از شركت كنندگان خواسته شد تا درباره پديدهاي كه تجربه كردهاند، شرح و توضيح دهند. جامعه پژوهش كليه زنان باردار ميباشند كه در مدت انجام پژوهش به مراكز بهداشتي درماني امير حمـزه، 19 انقـلاب و نواب صفـوي شهـر اصفهـان مراجعه كـردهاند. معيارهـاي پذيرش شامـل زنان بـارداري اسـت كه به شركـت در پژوهش رضايت داشته و قادر به بيان اطلاعات مورد نظر بودهاند. معيارهاي عدم پذيرش شامل ابتلاء به بيماريهـاي رواني شناخته شـده و نيز مشكلاتـي نظير كـري و لالي مـيباشد كه در شنوايي و تكلم ايجاد اشكال نمايد.
در اين پژوهـش از روش نمونهگـيري، مبتني بر هدف و به تعداد كل نمونهها 12 نفر بوده است و از مصاحبه عميق و ضبط آن روي نوار كاست جهت جمع آوري اطلاعات استفـاده شده است. پژوهشگـر از تاريـخ 9/7/83 لغايـت 7/11/83 مصاحبههـا را (به صورت سئـوال باز) در محل مركز بهداشتـي درماني انجام داد. حداكثر زمـان مصاحبهها 50 دقيقه و حداقل 25 دقيقه طول كشيد و ميانگين مدت زمان مصاحبهها 40 دقيقه بود. در اين پژوهـش به منظور تعـيين دقت و استحـكام دادههاي استخراج شده از هر مصاحبه، پژوهشگر با استفاده از شماره تلفني كه از شركت كنندگان دريافت كرده بود، مجـدداً با تك تك آنها تماس گرفته و موافقت آنها با مطالب احراز گرديد. يكي ديگر از راههاي اعتبار پذير نمودن دادهها در اين پژوهش، پيگيري كليه مراحل جمعآوري اطلاعات و تجزيه و تحليل دادهها توسط محققي بوده است كه تجارب عالي و ارزشمند در زمينه تحقيقـات كيفـي دارد. در اين پژوهش جهـت تعيين پايايي دادهها پژوهشگر سعي نموده است كه اطلاعات را با دقت و تأمل جمـعآوري كند و از هر نـوع سوگيري اجتناب نمايد. همچنين سعي شده است كه از شركت كنندگان مختلفـي استفاده شود كه بتوانند اطلاعات صحيحي را ارائه نمايند. در اين پژوهـش روش انتخابـي جهت تجزيه و تحليـل اطلاعات، شيوه هفت مرحلهاي كلايزي (Colaizzi) بود.
نتايج:
از 12 نفر زن باردار شركت كننده در پژوهش تعداد 10 نفر خانه دار و 2 نفر شاغل بودند. 7 نفر از آنان، بارداري اول را تجربه ميكردند، 4 نفر بارداري دوم و يك نفر بارداري سوم را پشت سر مـيگذرادند. محـدوه سني شركت كننـدگان بين 20 تا 30 سال و ميانگين سني آنان 6/24 سال بود. از نظر سن بارداري به هنگام مصاحبه، شركت كننـدگان در هفتههـاي 6 تا 36 بارداري به سر مـيبردند. يافتههاي حاصل از مصاحبههـا در 125 كد و 2 دسته اصلي تحت عنوان ً تغييرات همراه با عدم رضايت و تغييرات همراه با رضايت و پذيرش ً قرار گرفت. دسته تغييرات همراه با عـدم رضـايت داراي 3 زير دسته: 1- تغييـرات ظاهري نامطلوب، 2- باورها، اعتقادات و تفكرات دربـاره پايدار مانـدن تغييـرات در دوره بعـد از زايمان و 3-تغييرات در رفتار و ظاهر بدن جهت كاهش تنش حاصل از تغييرات بارداري بود. دسته تغييرات همراه با رضايت و پذيرش داراي 3 زير دسته: 1- تغييرات ظاهري مطلوب، 2- اعتقادات و باورها در مورد عمومي و موقت بودن تغييرات و 3- حاملگي متعاقب ناباروري بود. نمونهاي از تجـارب در رابطه با تغييرات ظاهري نامطلـوب شامل: بزرگ شدن باسن، شكم و پهلوها، ورم دسـت و پا و صورت، احسـاس خشكي پوست صورت و دستها، تيره شدن رنگ پوست، ريزش موي سر و افزايش موهاي زايد بدن ميباشد.
نمونهاي از تجـارب در رابطه با نگرانـي در مورد پايدار ماندن تغييرات ظاهري نامطلوب در دوره بعـد از زايمان شامـل: احساس نگرانـي درباره بزرگ ماندن شكم و باقي ماندن لكهها و تيرگـي پوسـت و كاهش زيبايـي شكم بعـد از بارداري مـيباشد. با اين حال زناني كه بارداري دوم و سوم خود را تجربه مـيكردند عليرغم آنكه تغييرات بدني خود را نسبت به بارداري اول به شكل (تغييرات بيشتر) توصيف ميكردند، ولي نگراني كمتري در مورد بازگشت تغييرات بدني داشتنـد. نمونهاي از تجارب در اين رابطـه شامل: برگشت تغييرات بدني به وضعيت اول بعد از زايمان (به دليل برگشت تغييرات در حاملگي قبلي). همچنين نمونهاي از تجـارب در رابطـه با تغييـرات در رفتار و ظاهـر بدن جهت كاهش تنش حاصل از تغييرات بارداري شامل: تصميم براي رژيم گرفتن در دوران شيردهي و انجام ورزش و پوشيدن گن، استفاده از لوازم آرايش جهت پوشاندن تغييرات پوستي ناشي از بارداري و مراجعه به پزشك متخصص پوست جهت مداواي خطوط شكمي ميباشد. نمونهاي از تجارب در رابطه با تغييرات ظاهري مطلوب شامل: روشنتر شدن رنگ پوست، از بين رفتن لكههاي پوستي و سفيد شدن آنها، از بين رفتن ريزش مو و بزرگ شدن سينهها ميباشد. علاوه بر اين نمونهاي از تجارب در رابطه با اعتقادات و باورها در مورد عمومي و موقت بودن تغييرات شامـل: اعتقاد به مـوقت بودن لكههـا و تغييرات پوستي و اعتقاد به طبيعي و موقت بودن تغييرات بدني در بارداري ميباشد. همچنين نمونهاي از تجارب در رابطه با حاملگي متعاقب ناباروري شامل: احساس خوشحالي روز افزون از تغييرات بدنـي در بارداري، عـلاقه به بزرگ شدن سريـع شكم و آشكار شدن تغييرات بارداري و علاقه به مشاهده تغييرات بدني در ارائه ميباشد.
بحث:
براسـاس نتايج پژوهش زنان باردار تغيـيرات گستردهاي را در ظاهر بدن خود تجربه ميكنند و اين تغييرات براي آنان ميتواند گاه مطلوب و در پارهاي از مـوارد نامطلوب باشـد. در اين زمينـه ديـويدسـون (Davidson) 2004 مـينويسد: در طول دوران بارداري به مـوازات تغييـرات قابـل ملاحظهاي كه در مدت زمان نسبتاً كوتاهي بوجود ميآيد، زنان تغييراتي را در تصوير ذهني از بدن خويش تجربه مـيكنند (10). در پژوهش حاضر تغييرات ظاهري نامطلوب در زنان باردار منجر به عدم رضايت از تصوير ذهني بدن گشته بود.
احساس مسن جلوه كردن، از ديگر تجاربي بود كه موجب عدم رضايت زنان از تصوير ذهني بدنشان گرديده بود. معين 1381 در اين باره مينويسد اين طـرز فكر در جامعه ما كه زن بدون بچـه جوان است و زن بچـهدار پيـر است موجب مـيگردد تا زن باردار حاملگـي را يك يورش و غارت كننده جواني خويش بداند (11). احساس چاق شدن و افزايش وزن و حجم بدن از ديگر تغييرات همراه با عدم رضايت بود. نتايج مطالعه دي پيترو (Dipietro) 2003 نشان داد كه حالتهاي رواني منفي نسبت به اضافه وزن دوران بارداري حتي اگر در محدوده توصيه شده باشد معمول است (12). نتايج مطالعهاي كه توسـط بارتوسيكـوا (Bartosikova) 2002 در 7911 زن حامله انجام گرفت نشان داد كه 12 درصد از زنان باردار در مورد وزن خود شديداً نگران هستند و ديدگاه آنها نسبت به وزن بدن منفي است. وي اين ديدگاه منفي نسبت به وزن را متأثر از عوامل جسمي، رواني و جنبههاي اجتماعي برشمرد (13). بنابراين با تكيه بر اين مطالعات، زنان باردار نگرانيهايي را مبني بر داشتن اضافه وزن تجربه ميكنند و در اين راستا به دريافت مشاوره وزنگيري و اطلاعاتي درباره تغذيه صحيح در دوران بارداري و اضافه وزن متنـاسب با نمـايه تـوده بـدن در ابتـداي بارداري نيـاز دارند. بنـابراين مـيتوان با ايجاد امكانات مشـاورهاي در مـراكز بهداشتـي گامي مؤثر در جهت سلامتـي مادران باردار و جنـين آنان برداشت.
همچنين تشويق زنان توسط پرسنل بهداشتي-درمانـي در رابطـه با تغذيه كـودك با شير مـادر ميتواند در كاهش وزن بعد از زايمان و رسيدن بـه فرم بدنـي مطلوب كمـك كننـده بـاشد. در مطالعه حاضر زنان باردار نگرانيهايي مبني بر پايدار ماندن تغييرات حاصل از بارداري (در دوره بعد از زايمان) تجربه كرده بودند زنان باردار جهت بازگشت به فرم بدني قبل از بارداري در دوران نفـاس، تصميم به تغـيير رفتار در زندگـي خود ميگيرند كه در اين رابطه يكي از جنبههاي مورد توجه زنان، تصميم به انجام ورزش در دوره بعد از زايمـان است. در همين راستا مطالـعه پرايس نشان داد كه زنان، نگرانيهايي در مورد بازگشت بدن به شكل قبل از بارداري تا مدت 3 ماه بعد از زايمان مطرح ميكردند به طوري كه احساس نيـاز به ورزش در دوره بعـد از زايمـان وجـود داشته و اين نياز تحت تأثير تمايل همسران مبني بر بازگشت به آنچه قبل از بارداري به عنوان ً ظاهر جذاب ً بوده قرار مـيگيرد (14). با توجه به اين نتايج و با سود جستن از اين انگيزه زنان در دوران نفـاس و در اختيـار قرار دادن امكانـات مناسب ميتوان سبكهاي زندگـي سالم را در ميان زنان در سنين باروري ترويج نمود. همچنين تشـويق زنان با بارداري طبيعي به انجام تمرينات ورزشي منظم در دوران بارداري ميتواند در پيشگيري از وزنگيـري زياد در دوران بـارداري و در نتيجـه اضافه وزن و چاقي بعد از زايمان مثمر ثمر باشد. در پژوهش حاضر تغييـرات ظاهري مطلوب با تصوير ذهنـي مثبت از بـدن همراه بود. مطالـعه ريچاردسـون (Richardson) 1990 كـه در مورد تجارب تغييرات بدني در دوران بارداري انجام گرفت بيانگر اين نكته بود كه بارداري با تغييرات متعـدد و معمولاً رضايـت بخـش بدنـي همـراه است (15).
در اين پژوهش عـلاوه بر تغييرات ظاهـري مطلوب، بارداري متعاقب ناباروري نيز با پذيرش و رضايت از تغييرات بدن همراه بود. علاوه بر اين يافتههـاي اين پژوهـش، نشان مـيدهد كه آگاهي زنان از تغييرات جسمي و روند آن در دوران بارداري و نيز نحوه بازگشت اين تغييرات در دوران بعد از زايمان، نقش مهمي در پذيرش آن دارد. همچنين همان طور كه نتايج پژوهش حاضر نشان داد اعتقاد به عمومي و موقت بودن تغييـرات تأثيـر عمـدهاي در پـذيرش تغييـرات بارداري دارد. در همين راستا در پژوهش حاضر زناني كه بارداري دوم و سوم را تجربه ميكردند، ولي نگرانـي كمتري در مورد بازگشت تغييرات بدني داشتند. بنابراين به ارائه كنندگان مراقبتهاي دوران بارداري پيشنهاد مـيشود كه جهت تثبيت تصوير ذهنـي مثبت از بدن در طول بارداري به ارائه اطلاعاتي در زمينه تغييرات بدني در دوران بارداري و بعد از زايمان پرداخته و در جلسات مشاوره با مددجويان درباره اين مسائل بحث و تبادل نظر نمايند و بـدين ترتيب علاوه بر كمك به زنـان در پـذيرش بهتـر تغييرات بـارداري از شكلگيري انتظارات غير واقعي در دوران بارداري و بعد از زايمان پيشگـيري نمايند و بدينترتيب از ايجاد تصوير ذهني منفي و تبعات نامطلوب آن بر سلامتي مادر و جنين جلوگيري كنند.
منابع:
1. Schofield I, Health H. Healthy aging. London: Mosby. 1999.
2. Salter M. Altred body image. 2th ed. London: Bailliere Tindall. 1997.
3. Boscaglia N, Skouteris H. Changes in body image satisfaction during Pregnancy: a comparison of high exercising and low exercising women. Austuralian and New Zealand journal of obstetrics and Gynecology 2003; 43 (1): 41.
4. www.woman.gov/BodyImage/BodyImage.cfm page:133.
5. نصيري م. بهداشت رواني بارداري و زايمان. چاپ اول. تهران: بشري. 1379.
6.. ميرزايي سيف آبادي ر، شفيعي ن. پرستاري و بهداشت مادران و نوزادان. چاپ اول. تهران: بشري. 1381.
7. Wingood GM. Body image and African American females sexual Health. Journal of womens health gend based med 2002; 11 (5): 433-9.
8. Foster SF. Body image, maternal fetal attachment, and breast feeding. Journal psychosom research 2003; 41 (2): 181-4.
9. www.hud.ac.uk/hhs/dbs/psysoc/research/nme/2001/abstracts20htm.
10. Davidson M, Olds S. Maternal-newborn nursing & womens health care. Newjersi: Pearson prentice hall. 2004.
11. معين ز. بهداشت رواني مادران در دوران بارداري. چاپ اول، تهران: معاونت امور فرهنگي و پيشگيري. 1380.
12. Dipietro J, Miller S. Psychological influences on weight gain attitudes and Behaviors during pregnancy. Journal of the American dietetic Association 2003; 103 (10): 1313.
13. Bartosikova Z, Tyrlik M. Perception of changes in body weight during pregnancy. Ceska-gynekol 2002; 67 (2): 65-71.
14. Henderson C, Jones K. Essential midwifery. London: Mosby. 1997.
15. Richardson P. Womens experiences of body change during normal Pregnancy. Maternal child nursing journal 1990; 19 (2): 93-111. |